محمد ابراهيمى وركيانى
309
تاريخ تحليلى اسلام از آغاز تا واقعه طف ( فارسي )
نپذيرفت ، جز اينكه فرمان ولايت رى را به او بازگرداند . عمر بن سعد جنگ با امام حسين ( ع ) را عظيم مىشمرد و با هركس مشورت كرد با اين كار موافقت نكردند ؛ ولى سرانجام فريفته ولايت رى شد و اين مسئوليت را پذيرفت و با چهار هزار سپاهى در روز سوم محرم به كربلا آمد . در آنجا كسى به جانب امام ( ع ) فرستاد كه به چه هدف به اينجا آمده است . امام ( ع ) پاسخ داد : مردم شهر شما از من دعوت كردهاند و اكنون كه خواهان من نيستند ، برمىگردم . عمر بن سعد گفت : اميدوارم خدا مرا از اين مشكل نجات دهد . « 1 » نامه عمر بن سعد به عبيدالله بن زياد امام حسين ( ع ) به عمر بن سعد پيام فرستاد كه در ميان دو لشكر با هم ملاقات كنند ، و هر يك همراه بيست سوار به ديدار هم رفتند . امام ( ع ) به اصحابش دستور داد كنار بروند و عمر سعد نيز چنين كرد و آندو مدتى طولانى در فاصلهاى كه صداى آندو را كسى نمىشنيد ، سخن گفتند و اين ملاقات چندبار انجام گرفت . عمر بن سعد به عبيدالله نوشت : خداوند آتش اين فتنه را خاموش ساخت و توافق حاصل شد . حسين [ ( ع ) ] پذيرفته است كه از همينجا برگردد يا به يكى از مناطق مرزى اسلام برود و همانند يكى از مسلمانان زندگى و رفتار كند و يا اينكه به شام نزد يزيد رود و او هر چه صلاح دانست بهجاى آورد . اين پيشنهاد به صلاح امت است و شما را نيز راضى مىسازد . هنگامىكه نامه عمر بن سعد به عبيدالله رسيد ، گفت : اين پيشنهاد خيرخواهانهاى
--> ( 1 ) . بنگريد به : همان ، ص 65 - 58 . عمرو بن بحر جاحظ از دانشمندان قرن دوم هجرى در كتاب رسائل ، ج 2 ، ص 12 براى اثبات كفر امويان پس از ذكر خيانتهاى گسترده معاويه مىنويسد : اما آنچه از پسرش يزيد و مزدورانش رخ داد : جنگ مكه و سنگباران كعبه و مباحدانستن جان و مال و ناموس مردم مدينه و كشتن حسين ( ع ) در جمع زيادى از اهلبيت ( عليهم السلام ) ، كه چراغهاى تاريكى و مقدسات اسلام بودند ؛ آنهم پس از اينكه آن حضرت ( ع ) متعهد شد كه اصحابش را مرخص نمايد و به حرم و خانه خود يا هر جاى ديگرى كه پيشنهاد نمايند برود و يا هركجا كه آنها بگويند وطن گزيند . آنها جز كشته شدن يا تسليم بىقيد و شرط او را نخواستند . . . . گيرمكه كشتن حسين ( ع ) و مباح دانستن جانومال مردم مدينه كفر نباشد ، سنگباران كعبه و تخريب بيتالله الحرام و قبلهء مسلمين هم كفر نيست ؟ !